ميرزا حسن حسينى فسايى
849
فارسنامه ناصرى ( فارسى )
به وقت ديگر ، حواله مىنمود و به اين وسيله خبر شوريدگى مملكت فارس در هر سالى بيش از سال پيش منتشر مىگرديد و سالها بر همين منوال مىگذشت و چون ايالت اين مملكت به حضرت اشرف و الا حاجى معتمد الدوله عنايت گشته ، وارد شيراز شدند ، در روز نيمه شعبان « 1 » اين سال كه عيد سعيد ولادت تمامسعادت جناب حجة اكبر ، الهادى المهدى صاحب العصر و الزمان و خليفة الرحمن و سيد الانس و الجان ، عليه السلام اللّه الملك المنان بود ، بعد از انعقاد صف سلام عام ، حضرت و الا جناب مشير الملك را مخاطب و معاتب فرموده ، يك يك از تقصيرات ساليانه او را برشمردند و پاى او را به فلك كشيده ، چند چوب بر او زدند « 2 » ، پس مدتى او را محبوس بداشتند و بعد از آن روز از طلوع آفتاب تا وقت ناهار و بعد از ظهر تا هنگام غروب ، داد ستمديدگان را از ستمكاران بازمىگرفتند و به رأى صائب كارهاى مختل مملكتى را به مردمان كاردان واگذاشته ، التزام درستكارى را از آنها مىگرفتند و دزدهاى نامى را بدست آورده ، هريك را به اندازه گناهش به سياست مىرسانيدند و به اندك زمانى شوريدگيها را به امنيت و پراكندگيها را به جمعيت بازگشت فرمودند و حكومت لارستان و نواحى سبعه و بندرعباس را به ميرزا حسن على خان نصير الملك و حكومت جهرم و قير و كارزين را به محمد باقر خان اصفهانى و حكومت داراب و حومه شيراز و ايلات خمسه يعنى ايل نفر و بهارلو و اينالو و عرب و باصرى را به ميرزا على محمد خان قوام الملك واگذار نموده ، فتح قلعهء تبر « 3 » را كه شرح آن در ذيل عنوان قلعههاى خداآفرين فارس در جلد دويم اين فارسنامه ناصرى بيايد به قيد التزام از او درخواست نمود و حكومت بندر بوشهر را به مقرب الخاقان حاجى ميرزا اسماعيل وزير كه سالها به وزارت حضرت و الا برقرار بود عنايت فرمود و كوهگيلويه و بهبهان در تحت اقتدار نواب اشرف و الا ، احتشام الدوله بازگذاشتند و ساير بلوكات را به اهالى « 4 » آنها سپردند و اختيار ايل قشقائى را به داراب خان ايلبيگى واگذار فرمود و رسوم ستمكارى و ستمشريكى را از فارس برداشته ، مرسوم تازه بنا نهادند و رسم پيشكشى و رشوه و هديه را برانداختند و چون حق مظلومى را از ظالم مىگرفتند ، ده يك از وصولى را برمىداشتند و نام آن معامله را حكم عربشاهى مىگذاشتند و از رسوم رديه فارس آنكه اگر قسط مالياتى بلوكى از وعده مىگذشت يا كسى را از بلوكى به شيراز مىخواستند ، مرد معتبرى با پنج شش نفر و هفت هشت سر اسب به مأموريت آن خدمت روانه مىنمودند و خدمتانه كه به اندازهء معيشت ساليانه مأمور بود ، در رقم مىنوشتند و اين مأمور بعد از ورود ، قناعت به اصل خدمتانه نكرده ، مبلغى از ضابط بلوك ، به اسم رشوه و مهلتانه دريافت مىنمود و مبلغى گزاف به مخارج يوميه اين مأمور مىرفت و در آخر سال ديوانيان آن مخارج را به خرج ضابط بلوك نمىآوردند و ضابط لابد بايد از رعيت دريافت نمايد و چون رعيت از عهده نيايد فرار به جانب بصره و هندوستان نمايد و به اين وسيله ، سالى دو سه بلوك از حيزآبادى مىافتاد و ماليات آن را به اسم باقى و تخفيف از ديوان اعلى در دفاتر ثبت مىنمودند و حضرت و الا زيد توفيقاته ، براى وصول اقساط و احضار مردمان به شيراز يك نفر
--> ( 1 ) . برابر با 5 اكتبر 1867 . ( 2 ) . ر ك : خاطرات حاج سياح ، ص 16 . ( 3 ) . ر ك : فارسنامه ناصرى ، گفتار دوم ، قلعههاى كوهى مملكت فارس . ( 4 ) . مقصود ( متصديان ) است .